علي الجلابي الهجويري الغزنوي
20
كشف المحجوب ( فارسى )
آسانى اختيار كرده و پرستش سلاطين بر دست كرفته و دركاه ايشان را طوافكاه خود كردانيده و جاه خلق را محراب خود كرده و بغرور زيركى خود فريفته كشته و به رقّت كلام خود مشغول دل شده و اندر ائمّه و استادان زبان طعن بركشاده و بقهر كردن بزركان دين * به سخنى كه بر وى زيادت آوردن بود مشغول كشته آنكاه اكر * كونين اندر پلهء ترازوى وى * نهند پديدار نيايد آنكاه حقد و حسد را مذهب كردانيده در جمله اين همه علم نباشد و علم صفتى بود كه انواع جهل از موصوف آن بدان منفى باشد امّا فقراء * مداهنين آنان باشند كى چون * فعل كسى بر موافقت هواء وى باشد اكرچه باطل بود بران فعل وى را مدح كويند و چون بر مخالفت هواء ايشان كارى كنند اكرچه حقّ بود وى را بدان ذمّ كنند و از خلق به معاملت خود جاه بيوسند و بر باطل مر خلق را مداهنت كنند امّا متصوّف جاهل آن بود كى صحبت پيرى نكرده باشد و از بزركى ادب نيافته و كوشمال زمانه نچشيده و به نابينائى كبودى اندر پوشيده باشد و خود را در ميان ايشان انداخته و در بىحرمتى طريق انبساطى مىسپرد اندر صحبت ايشان و حمق وى وى را بران داشته كى جمله را چون خود پندارد و آنكاه طريق حقّ و باطل بر وى مشكل بود پس اين سه كروه را كى آن موفّق ياد كرد و مريد را از صحبت ايشان اعراض فرمود مراد آن بود كى ايشان اندر دعاوى خود كاذب بودند و اندر روش ناتمام ، ابو يزيد بسطامى رح كويد عملت فى المجاهدة ثلاثين سنة فما وجدت